مير تقي الدين كاشاني

568

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

[ 37 . ] مولانا شريف از جملهء كاسبان و اوسط الناس مردم كاشان است . در اوايل حال به كسب خيّاطى اوقات مىگذرانيد و در آن اثنا به سبب موزونيت ، در شيوهء شاعرى جدّ بليغ و جهد نجيح به اقامت مىرسانيد و به مقتضاى سلامت ذات و درستى اعتقاد - على قدر القدرة و الهمّة - اكثر اوقات ملازمت و خدمت درويشان و اهل سلوك مىنمود و در وادى اسعاد و امداد ايشان ، گوى سبقت از ساير معتقدان و مريدان اين طايفه مىربود ، لاجرم از بركت نفس اهل اللّه و همم عاليهء ارباب انتباه ، در اندك زمانى مشرب سخنش از خار و خاشاك نقصان ، صافى گشت و نتايج خاطر وقّاد و ضمير روشنش از افكار اقران و اكفا درگذشت ، چنانچه مميّزان اشعار در فن شاعرى او را صاحب وقوف دانسته ، ابيات كريمانه در صحايف خواطر فيض مآثر نقش نمودند و غزليّات برجسته‌اش را در اوراق سفاين خويش درج فرمودند . امّا در شهور سنهء اربع و تسعين و تسعمائه به سبب عناد شعرا و حسد ارباب حقد و بىسامانى و قلّت حاصل ، مجال بودن و محلّ توقف در اين‌جانب نديد و لهذا متوجّه ديار هند گرديده رخت سلوك به آن صوب كشيد و الحال زياده از چهارده سال است كه در آن ولايت ساكن است و از طعن زبان بدگويان و ملامت‌كنندگان عراق ، فارغ و مطمئن ، و در ظل عاطفت و كنف حمايت و مرحمت عالى حضرت متعالى منقبت ، سلطنت شعار عدالت و شجاعت آثار ممالك‌پناه ايالت دستگاه ، عبد الرحيم خان الملقّب به خان خانان - خلّد اللّه ظلال مرحمته و معدلته على مفارق الانام و ابّد ايام ايالته الى قيام الساعة و ساعة القيام - در سعت حال و خصب رحال و حصول آمال بىكدورت و ملال ايام و اوقات مىگذراند و گاهى واردات طبع وقّاد به اين‌جانب ارسال مىگرداند از آن جمله قصيده‌اى در جواب امير خاقانى گفته در نعت حضرت بهترين موجودات - صلّى اللّه عليه و آله - و از آن قصيده درستى اعتقاد و قوّت شاعرى وى معلوم مىتوان كرد : « 1 »

--> ( 1 ) . در عرفات ص 376 دربارهء مولانا شريف آمده است : « مولانا محمد شريف كاشى در اواخر طهماسب به عرصهء ظهور آمده ، قايل اگرچه او را نديده‌ام ليكن زمان او را دريافته . وى اشعار بسيار گفته مبنى بر رطب و يابس ، و الحق در ميان سخن او ، يك يك اشعار بلند مرتبهء عالى گوهر و ارجمند ، به هم رسيده ، گويند هنوز در هند دكن موجود است . » براى تحقيقات بيشتر ر . ك : كاروان هند ، ص 626 و مآثر رحيمى ، ج 3 ، ص 811 و 845 .